شمارهٔ ۱۲۰
تا جلوه کرد دامن طاقت کشید و رفتآمد دمی چو نکهت گل آرمید و رفت
بر سر هزار پیشهی چشمی کشیده دلهوشم از آن چو آهوی وحشی رمید و رفت
شوخی که در دل است به تمکین یاد خویشاز پیش دیده همچو سرشکم دوید و رفت
چون عمر زنده داشت مرا بی وفا گذشتچون ناوکش مداد دل من رسید و رفت
شوخی که نشنود دو جهان ناله از چه راهیک حرف آشنا ز نگاهم شنید ورفت
از گنج کرده بود قناعت به مار و گنجآن بیخبر که زهر امل را چشید و رفت
زخم مراست مرهم کافوری از اجلنورس خنک دلی که زهستی رمید و رفت