شمارهٔ ۴۶۴
نیست آرامی نفس را از شتاب زندگیدل نفس چون راست سازد در رکاب زندگی
زندگانی شمع را سر می کشد در زیر تیغتشنه ی خون است چون شمشیر آب زندگی
کی عنان موج می گیرد زخود داری حبابدل کجا گردد حریف پیج و تاب زندگی
می فشاند خار در پیراهن آسودگیهر که می پاشد به روی خود گلاب زندگی
می کند زهر هلاهل آب حیوان را حسابهر که لب تر کرد یک بار از شراب زندگی
هیچ کس زین نامه ی سربسته سر بیرون نکردسرنوست ماست فهرست کتاب زندگی
خیمه در سرچشمه ی حیوان توان زد چون حبابگر نگردد دام ره موج سراب زندگی
کلک خوش پرگار مژگان این رقم زد آشکارجدول خون است هر سطر کتاب زندگی
این بنای بخت وارونه است کز پایان عمربر لب بام است ما را آفتاب زندگی
تا چه پیش آید مرا نورس به دیوان حسابچون دل اینجا می خورم از بی حساب زندگی