شمارهٔ ۴۵۷
بس که بر سر از غمش سودا کنم گرد آوریدر ضمیر قطره دریا کنم گرد آوری
شورش سودا چو دست از آستین بیرون کنددر گریبان دامن صحرا کنم گرد آوری
از محیط درد و داغ عشق او گرداب وارپیچ و تابی در دل شیدا کنم گرد آوری
گر چنین پرواز وحشت اوج پیمایی کندبال و پر در قاف چون عنقا کنم گرد آوری
از محیط آرزوی هر دو عالم چون گهرآبروی خو ز استغنا کنم گرد آوری
می توانم عالم خاک دگر بنیاد کردگر غبار خاطر خودرا کنم گرد آوری
نورس امشب چون لب ساغر به محفل بی حجاببوسه را در کنج آن لب ها کنم گرد آوری