شمارهٔ ۴۵۸
داغ ناسور است سر لوح کتاب زندگیطره ی آه است طغرای خطاب زندگی
اشک خونین است سرجوش شراب زندگیآه افسوس است هر بوی کباب زندگی
زندگانی خونی آرام شد سیماب راتیغ بی زنهار باشد موج آب زندگی
هر که را روشن سواد فهم شد دانسته استهست یک مجلس قیامت از کتاب زندگی
چرخ گویی در سویدای دلم دارد مداربس که در تاب است دل از پیچ و تاب زندگی
چون شفق هر دم زدن آیینه ی دل میخوردغوطه ها در خون ز تیغ آفتاب زندگی
بر زبان شمع دائم این دلیل روشن استشعله ی پیراهن جان است آب زندگی
شیشه از کیفیت صهبا چه طرفی بسته استدل منه بر نشاه پا در رکاب زندگی
غنچه ی این باغ هرگز برگ جمعیت نداشتچون گل اوراق از نفس باشد کتاب زندگی
رفت چون خوابی که بیداری حجابش می شودچهره ی آسودگی ها در نقاب زندگی
دخمه ی آسودگی آید به چشم اعتبارهر حبابی را که می بینی بر آب زندگی
در گلستان جهان نورس بر او زیبنده استدل اگر بر چهره افشاند گلاب زندگی