گنج

شمارهٔ ۳۷۳

۹ بیت
چون من از شرم گناه خویش از جا می رومسیل وار از کوه می آیم به دریا می روم
بس که پاشیده است از هم جزو جزوم چوناز نسیمی همچو بوی گل به یغما می روم
بازگشتی می نمایم تیغ برخود می زنمخویش را پا می دهم درخون به مینا می روم
یک سر مو گر ز من تقصیر غافل سر زندغرق خجلت از بن هر مو به دریا می روم
چون صدا برگشتن آمد لازم هر آمدنآمدم چون روز اگر امروز فردا می روم
جذبه های نازت از رم دام الفت می کشدمی روم از کویت اما رشته بر پا می روم
از سر کوی تو جانا گرچه دلگیری ز مندل نمی آید مرا هر چند از پا می روم
از دلم چون زلف سرکش چند باشی شانه گیرچون به قربان تو ای شمشاد بالا می روم
نشاه ی یاد تو چون نورس زهوشم می پزدگر روم از خویش از راه تمنا می روم