شمارهٔ ۳۷۴
پیچم چو نامهٔ غم دل باز میکنمبالم چو در هوای تو پرواز میکنم
حیرت چو از حضور تو باز آورد مراخود را ز جستوجوی تو آواز میکنم
راز غم تو فاش به صد آب و تاب کردپرخون دهان دیدهٔ غماز میکنم
تا قلب خود ز مهر تو کردم طلای محضبر خویشتن چو چشم بتان ناز میکنم
بیعاقبت ز یمن عطای تو نیستمانجام کار کار تو آغاز میکنم
مالکرقاب کشور توفیق گشتهاممهری به ناز حوصلهٔ راز میکنم
روحانیان به نالهای از هوش میرونددل دل چو ارغنون غمش ساز میکنم
چون جلوهگاهش از دل پردرد دیدهامهر دم به آه آینه پرداز میکنم
نورس چو غنچه حافظهام جوش گل زندهرگه که یاد بلبل شیراز میکنم