گنج

شمارهٔ ۴۰۴

۱۳ بیت
بسته دارد طلسم تن دندانپاسبانی است در سخن دندان
هر که عارف به نفْس خود شد یافتسبحه‌ی ذکر در دهن دندان
چهره‌پرداز صورت و معنی استچیده ز آنرو به خویشتن دندان
نظم ترکیب هر سخن با اوستسخن آراست بی‌سخن دندان
بس که باشد ستم رسیده ز خلقدرد دارد به هر دهن دندان
قرعه‌ی تخته‌ی زبان باشدمی‌کشد رمل بهر تن دندان
جانشینش چو هیچ گوهر نیستغیرت لؤلؤ عدن دندان
پی روزی‌خوران به کام از چرخآسیایی است بی‌سخن دندان
چون از او روشن است خانه‌ی عمرهست قندیل کاخ تن دندان
مغز جان استخوان دندان استجان عمر است پیش من دندان
می‌توان هرچه هست داد به اوچون بود ضامن بدن دندان
بس که آزار داده‌ام او راکرده پهلو تهی ز من دندان
نورس آیینه‌اش مزن بر سنگشد چو مشّاطه‌ی سخن دندان