گنج

شمارهٔ ۷۰

۱۵ بیت
اشک گلگونم کشد هرجا عنان عندلیبمی‌کشم در چلّه‌ی افغان کمان عندلیب
گر چنین بی حد به باغ از دل فغان عندلیبنخل بند ناله گردد آشیان عندلیب
ناخنی باشد نگارین بر جگر هر برگ گلدل به یاد این نغمه دارد از زبان عندلیب
خانه‌ی منقار را تحریر پر پیچیده استناله‌ی عشاق باشد ترجمان عندلیب
رنگ گل چون نکهت از دستان به رقصنشنود گلبانگ ما گوش کران عندلیب
هر نفس دمْ سردِ عاشق را گلوگیری کندسنبلی باد خزان زد بر دهان عندلیب
ساز از خود رفتنی چون بوی گل کردم به باغدل چو پیش آهنگ شد در کاروان عندلیب
در گلستانی که کرد آن شاخ گل آهنگ رقصبود تار ساز حیرت نبض جان عندلیب
شوخی مضراب شوق از تار قانون سرشکبست چون گلدسته رنگین داستان عندلیب
با خریداران خود باید نکویان را شوندگل بساط جلوه چیند در دکان عندلیب
شرح حال بی‌نوایان چهره‌ی نو خط کندمی‌دهد پرواز رنگ گل نشان عندلیب
خنده‌ی گل را بساط اشک بلبل دیده‌ایمنغمه‌ی شادی کند گل از فغان عندلیب
از نگاهی می‌کند انشا هزاران نغمه راچون گل من کس نشد هم‌داستان عندلیب
بس که هردم نغمه‌ی دیگر زمستی سر کندکرده صد تقصیر گل خاطر نشان عندلیب
همچو نورس ما به بو زان غنچه‌ی لب قانعیممی‌توان ای شاخ گل کرد امتحان عندلیب