گنج

شمارهٔ ۷۱

۱۰ بیت
ابروی اوست مطلع دیوان آفتابیا موج عنبرست ز طوفان آفتاب
مشکین هلال ابلق زرین کلاه اوبسم‌اللهی است بر سر دیوان آفتاب
سیمین ترنج غبعب او هر که دیده استسنجیده است گوی گریبان آفتاب
فرمان آفتاب بود خطّ عارضشخالش چو مهر بر سرِ فرمان آفتاب
هر قطره بس که آینه پرواز عکس اوستبا اشک ماست حسن چراغان آفتاب
روزی که عرض حسن جهان سوز کرده‌ایشد آتش تو شعله کش از جان آفتاب
خال سیه به گوشه‌ی ابروی ماه منگویی است رفته در خم چوگان آفتاب
هر کس که گرم با همه از مهر بر خَورَدگردد جهان فروز به عنوان آفتاب
هر کس که داده باز سِتَد پرده‌اش دریدباشد هلال زخم نمایان آفتاب
دارد در آستین ید بیضای موسوینورس علم کشید به میدان آفتاب