شمارهٔ ۱۰۸
تا دلم مست رنگ و بوی گل استچشم چون شبنمم به روی گل است
عندلیبان باغ را منقارجرس کاروان بوی گل است
دادهام تا به عارضش نسبتخاطرم وقف آرزوی گل است
جلوهی حسن او به باغ وجودفاش و مستور همچو بوی گل است
شبنم آسا در این چمن نورسدیده آیینه دار روی گل است