شمارهٔ ۱۰۷
تا عذارش نقش آن خطّ زمرّد رنگ بستصفحه آیینهام از عکس طوطی رنگ بست
چون نگارستان سِحر از خامهی مژگان شوخبر هوا موج نگاهش صورت ارژنگ بست
هر سر مو بر تنم فوّارهی بوی گل استسرو من چون دستهی گل تا کمر را تنگ بست
اشک طوفان مشربم جوش گرانی میزندکوهسار از موج سیلابم کمر چون سنگ بست
نورسا تا کلک لامع عرصه پیما گشته استبر زمین از نقش پایش صورت ارژنگ بست