گنج

شمارهٔ ۴۵۲

۱۲ بیت
ای ز گلزار تو مالامال گل هر دامنییوسفستان از نسیمت جیب هر پیراهنی
نافه خیز از سنبلستان تو ناف هر غزلپرده دار نوبهار جلوه ات هر گلشنی
باغ لطفت را ز هر شبنم محیط رحمتیبحر قهرت را ز هر گرداب چاه بیژنی
دور بینان تو را درجلوه گاه معرفتشعله ور از سایه ی هر خال نخل ایمنی
بی سوادان حقیقت را ز حسن بی حدتنامه ای واکرده ای سیمای هر سیمین تنی
شمع ایوان حضورت هر زبان آور بودبلبل گلزار بیرنگ تو شد هر الکنی
آفتاب وحدتت تابیده بر هر ذره ایسر بر آورده است این یوسف ز هر پیراهنی
از فروغ مشعل حسن تو در اجزای سنگهر شراری چون گهر دارد چراغ روشنی
با وجود پرتو خورشید عصیان سوز تومیزند در نیل قسمت غوطه هر تر دامنی
بهر صید پرتو مهرش به هر کو بی خبرحلقه ی را می بود هر ذره را از روزنی
کثرت صورت نسازد پردگی نقاش راهست بر پیدایی از خلقش دلیل روشنی
بس که نورس با حدیثت معجز روح اللهی استخامه ی فکر تو باشد مریم آبستنی