گنج

شمارهٔ ۱۹۲

۱۰ بیت
هر کس به جرعه ای دل من شاد می کندمیخانه ها ز بهر خود آباد می کند
اندازد آن که طفل سرشک مرا به راهچشم تو را به دلبری استاد می کند
رقص روانی و در گوش تو هر نفسروح طپیدن دل من شاد می کند
تیغ نگه به خون جگر آب می دهدچون ترک من اراده بیداد می کند
گیرد قرار بس که دلم بر بساط دردبالین زنوک خنجر جلاد می کند
نازت نشد حریف به نازم ز عشق پاکخون این شکار در دل صیاد می کند
شمعی که کرده است مرا دیده اشکباراطفال مکتب دلم آزاد می کند
هفت آسمان چو پرده ساز است در نظرناقوس دل چو زمزمه بنیاد می کند
بر صفحه ی عذار نکویان غبار خطآیینه خانه ی دلم آباد می کند
نورس ز باغ حسن چو گلچین شود کسیاول خیال شوخ تو را یاد میکند