گنج

شمارهٔ ۴۳۴

۱۳ بیت
دولت وصلش چو روزی شد مرا شب در میانمی روم از چین زلفش تا خطا شب در میان
خط کشی زلفش نماید طاق دل را درد میخط کند این خانه را چینی نما شب در میان
می رسد عمرم به آخر تا شود پیمانه پرمی کند چون لاله خون در دل مرا شب در میان
کند چون خطش نویسد نامه ی قتل مراخط به خونم می کشد زلف دو تا شب در میان
لیله القدر خط لب روح دردم تازه کردبیشتر بوده است تاثیر دوا شب در میان
وعده ی قتلم به فردا ناز چشمش داده استمی کشد حسرت مرا زین ماجرا شب در میان
بر سر ما گرچه می آید نگار اما ز بختمی رسد ما را به گوش آواز پا شب در میان
ضعف تن بر من نماید یک نفس را عمر نوحاشک من گردد به گرد دیده ها شب در میان
عشق رفتن می کشم چون سرمه در چشم بتانپیر هندم آرزو شد چون حنا شب در میان
ریخت جوش بی قراری رنگ مضمون چون قلممی رود تا هند از آن مکتوب ما شب در میان
حکم من چون آب جاری بر جهاز راه شدمی روم یک ساله ره چون ناخدا شب در میان
کاروان اشک می سازم چو از مژگان روانمی رسد از جان به دل بانک درا شب در میان
گر چه در یک لحظه نورس گفت الحق شاعرتهر که گوید این غزل را بهر ما شب در میان