گنج

شمارهٔ ۳۷۰

۱۳ بیت
پیشتر گل دام چشم اشکباری داشتیمبر سر دل چتر از مژگان یاری داشتیم
یاد از آن فرصت که در برگل عذاری داشتیمهمچو دل در دست خود زلف نگاری داشتیم
زان لب می گون نو خط بودتر ما را دماغاز خط ساغر به دور خود حصاری داشتیم
عقده از زلف بتی چون شانه می کردیم بازبود دام فرصتی دستی به کاری داشتیم
در بهشت جلوه ما را بود بی تابی دلیلاز طپیدن های دل دارالقراری داشتیم
بود از وحشی نگاهی رام دل صید مراداز غزالی در نظر هر دم شکاری داشتیم
پخته دل می کرد با شاخ گلی شیرچمنز آتش سودای او جوش بهاری داشتیم
بود با ما در ته یک پیرهن عمری چو جاندر میان دست از غم عالم کناری داشتیم
عمر دل در سایه ی آن زلف و عارض می گذشتدست در آغوش هم لیل ونهاری داشتیم
غنچه ی لعل لب او از دم ما می شکفتچون حنا در پیش چشمش اعتباری داشتیم
از نگه بودیم پیش نرگسش گستاخ تربر خطش چون شانه دست اختیاری داشتیم
دل طناب بارگاه وصل تنها می کشیدکم به دوش خاطر از اغیار باری داشتیم
گلشن طبع تو نورس از دم عیسی شکفتهر دم از فکر تو رنگین نوبهاری داشتیم