شمارهٔ ۶۸
مصحف حسن تو افکند چو تصویر در آبموج بیضای وی انداخته تفسیر در آب
پیش اشکم سپر انداخت خدنگ نگهشبال پرواز فراموش کند تیر در آب
هر حباب از لب او شیشهی گل تند نمودریخت مهتاب رُخش گر چه طباشیر در آب
در نظر دانهی زنجیر نماید گردابدام اگر افکند آن زلف گره گیر در آب
پیش من طالب معنی نزند بی جا دمبهر کوهی شده غواص نفس گیر در آب
خنده تا اهل تو بردیدهی گریان زده استمیمکد طفل نگاهم شکر و شیر در آب
شوخی سنبل میر آب تو مبذول چوگشتموج شد خشک تر از سایهی زنجیر در آب
بس که حیرتزده از حسن بهار خط توستجوهر آینه شد سبزه کشمیر در آب
از پی دانهی دل چند کند کوتاهیلطف لعل تو نکرده است چو تقصیر در آب
خط یاقوت لب از طرح زمرّد شاهیپیش اشکم فکند دفتر تقدیر در آب
تا تو را هیچ نظر باز نبیند در خواباشک نورس نکند نسخهی تعبیر در آب