گنج

شمارهٔ ۲۰۱

۱۱ بیت
از خدنگ ناز جانان زخم پیکان کس ندیدامتیاز این بیشتر را از رگ جان کس ندید
ا زمصاحب های شاه اقبال را حسان کس ندیدروی این چسبانده ها را هرگز افشان کس ندید
از دکانداران نظر سرمایه همت مدارجرات پرواز از شاهین میزان کس ندید
شد دل دریا کنارم چشم تا بر هم زدمآنچه من دیدم ز اشک از موج طوفان کس ندید
دیده را ادراک حسنش از لطافت مشکل استچون بت محجوب من از نازنینان کس ندید
کرده دلها نقطه ی خال لبش زیرو زبرمور را شور افکن ملک سلیمان کس ندید
در سخای نور چیزی کم نشد از آفتابهمچو دریا اهل همت را پریشان کس ندید
تازه سازد روح را چون بوسه دشنام لبشجوهر بی لطفی از آیینه جان کس ندید
جلوه اش چون بادپای عمر دارد زیر زرانشهسوار چابکم را گرد جولان کس ندید
فتنه ی مصر دل آن خال زنخدان دیده امدر چه غبغب خوف ماه کنعان کس ندید
آشنای بخیه و سوزن نشد چاک دلمنورس این مستوری از زخم نمایان کس ندید