شمارهٔ ۱۴۳
نه فلک حلقه ای از سلسله موی کسی استمهر یک شبنم غلطان ز گل روی کسی است
بی نگهبان گهری در صدف امکان نیستسر سودایی افلاک به زانوی کسی است
بلد کوچه ی توفیق دل بیدار استصبحدم یک ره خوابیده ای از کوی کسی است
بی محرک ندهد دست قلم را رفتارزور سر پنجه ام از قوت بازوی کسی است
هرکه را گوهر سنجیده بود می داندکفر و دین سنگ حسابی ز ترازوی کسی است
چرخ را آینه چون چشم ترم غماز استماه نو سایه ی طاق خم ابروی کسی است
پای اندیشه از این راه به سنگ آمده استنه فلک سنگ نشانی ز ره کوی کسی است
دست از دامن عمر ابدم کوته نیستسر امید به پای خم گیسوی کسی است
دود آهم شفقی هر نفسی از رنگ گلی استنافه هر قطره ی خون در تنم از بوی کسی است
گر زچشم هوس افتاد گل جلوه ی غیرنیست جرم نگهم روی دلم سوی کسی است
نورس این آتش بی رنگ چه بی زنهار استبه کنم آینه آب از اثر خوی کسی است