شمارهٔ ۵۰
عقدهی دل گر شود تسبیح استغفار ماگوهر مقصود میگردد گره در کار ما
بس که زخم از حرف خود خوردیم چونمیزند خون خموشی موج از گفتار ما
چون تَذَروِ یاد او در دل گشاید بال حسنچتر طاووس است داغ سایهی دیوار ما
چون رگ یاقوت موج نالهی بلبل شودگر به روی گلشنی خندد لب دلدار ما
دشت را فوّارهی نورس شود هر گرد بادچون دهد عرض تجلّی آتشین رخسار ما
پرتو حسن تو شد تا محفل افروز بهارقبّهی نور است یکسر شبنم گلزار ما
چهرهی گل میگشاید نالهی ما بلبلاننقش میبندد بهار از سایهی منقار ما
مخزن اسرار معنی باشد آن میم دهننقطهی خال لب او مرکز ادوار ما
بس که در آب و گل ما درد را نشو و نماستخار پا گل میکند از گوشهی دستار ما
بس که از هر جزء ما سرگشتگی گل کرده استآتشین گرداب گردد لاله در گلزار ما
گر شویم از حرف او خاموش نورس نام اوچون نگین نقش است بر مهر لب اظهار ما