گنج

شمارهٔ ۲۹۱

۱۱ بیت
باز می گردد دکان دل به بازار کمرتا بساط جلوه می جوید خریدار کمر
فهم از دقت کند ربط عدم را با وجودهر نظر بازی که شد واقف به اسرار کمر
بیستون را هم کمربندی به مویی می کشددل اگر با کوه غم گردد هوادار کمر
تار نظم سبحه دلهاست آن موی میانتازه ایمان می توان کردن به زنار کمر
سرکشی چو شانه کردم طره اش را مو به موفتنه انگیز است هر مویش به کردار کمر
مانده زیر سنگ دست مدعای دل مرادیده ام کوه سر نیش را طرفدار کمر
چون مرصع خوانی آن لب خیال نازکمکرده است از موشکافی نکته در کار کمر
بر در دل می زند چون حلقه ها از پیچ و تاببار می خواهند مشتاقان به دربار کمر
چون نظر دل را نباشد بر قماش زندگیدیده ام پود از رگ جان می کند تار کمر
آنکه بیخود کرده است از نقطه ی خال لبمخط به خون من کشد هردم به پرگار کمر
در شکست شیشه ی دل کوتهی مویی نکردهست نورس را شکایت ها ز آزار کمر