شمارهٔ ۳
بفکند سایه از خط به سر آن عذار ما رابود آفتاب گردان خط سبز یار ما را
چو شهاب آه مژگان زده بر ستاره پهلوبه فلک کشیده امشب دل داغدار ما را
همه دم ز چرخ نالان شب انتظار باشدبه طریق وقت و ساعت دل بیقرار ما را
مژهها ز قطرهی خون به نظر کلاله بندندکه قماش حسنت آورده به روی کار ما را
ز همین خیال لرزان به تن ایستاده مور استکه ز خط لب تو زهری بکند به کار ما را
مژهها ز خون حنایی چو گرفتهاند در آبندهی ز دست امشب عبث ای نگار ما را
به دو نشئهایم سر خوش چو از آن دوکه به یک نگه برآری کمر از خمار ما را
مژه را نشد در این شب به فسانه گرم سازیمخط سبز یار باشد شب نو بهار ما را
ز ره صلاح قسمت به تو میکنیم واعظتو و خلد و پای طوبی، سر کوی یار ما را
به گذار امتحانها همه دم چه میدمیدمبه محک زدی چو نورس تو هزار بار ما را