شمارهٔ ۲
الهی کیمیایی طور ده مشت گل ما رانظرگاه تجلی کن سویدای دل ما را
ز برق آه عالمسوز، شمع ناله روشن کنبه بال شعله پرواز سمندر ده دل ما را
نمکپرورده شور قیامت کن لب زخممز خون سیراب جرأت ساز تیغ قاتل ما را
چه حسن عالمافروزی است کز یکمه و خورشید شد پروانه شمع محفل ما را
نمیفهمد زبان عقدهی دل ناخن داغمالهی خنجر نازش کند حل مشکل ما را
اگر در وادی مجنون گذار ناقهام افتددهد لیلی جرس از غنچهی دل محمل ما را
نمیدانم چه کرد این آتشین خنجر، همی دانمکه رقص شعلهی جوّاله باشد بسمل ما را
شکایت کم کن از موج خطر نورس در این دریاکه هر نقش قدم گرداب باشد ساحل ما را