شمارهٔ ۶۵
ای ز تمکین تو چون کوه قوی پشت حبابز آتشین عکس رخت کعبهی زردشت حباب
چون نگردد دلم از ناخن اغیار خرابخانهپرداز شد از زخم سرانگشت حباب
فال رخسار عرق ناک تو در بحر زدمساخت پر چون صدف از عقد گهر مشت حباب
ناخن موج کند زیر و زبر بنیادشمینهد بر ورق بحر گر انگشت حباب
میکشد بحر در آغوش به یک چشم زدننورس از غیرت این وصل مرا گشت حباب