گنج

شمارهٔ ۶۶

۱۱ بیت
به رغم چرخ و اختر چیده‌ام بزم شراب امشبسهیلی باده ساغر ماه و ساقی آفتاب امشب
ز رویش بس که می‌جوشد به خون گل میبه جای اشک شمع بزم می‌ریزد گلاب امشب
ز موج نور آن رخسار اشک شادی از چشممچو مروارید کوشش ریخت رنگ ماهتاب امشب
چو دادم چشم آتش بار را آب از گل رویشبه اشک گرم کردم شبنم گل را کباب امشب
ز بس رنگ طراوت شمعم از یاقوت لب ریزدچو برگ گل پر پروانه می‌بندد خضاب امشب
شود روشن چراغ طور از داغ تمنّایممگر آمد به خواب آرزویم بی نقاب امشب
چنان گرم نمک‌پاشی است یاد لعل می‌نوششکه می‌سوزد چو چشم اخترم در دیده خواب امشب
ز عریانی نگه صد پیرهن برخویش می‌بالدمگر آن آتشین نظّاره می‌سوزد مجاب امشب
ز صد در نرگس رنگین نگاهش مردمی داردندارد کوتهی نظّاره‌اش درهیچ باب امشب
چنان از طلعتش محو تجلّی گشته اجزایمکه در زنجیر دارد سایه‌ام صد آفتاب امشب
به شست موج می‌آورده‌ام آتش عذاری رابه افسون شعله را پیچیده‌ام نورس به آب امشب