شمارهٔ ۴۴۱
یک دم ز دیده دور به صد میل رفته ایمجمل رسیده ای و به تفصیل رفته ای
چشم از محرمات نپوشیده ای چراچون از گداز عمر به تحلیل رفته ای
خود را به آفتاب چه هم چشم کرده ایای شاخ گل به مجلس تحویل رفته ای
فرصت نشد به اشک لب خشک تر کنیمچون آب عمر بس که به تعجیل رفته ای
پیچیده است مدعی سنگدل تو راعریان به آب ناخن مندیل رفته ای
از آب دیده چهره ی یوسف گشوده ایدر خواب اگر به دیدن این نیل رفته ای
تمثال مدعی است که از صورتت فکنداز ره برون به شوخی تمثیل رفته ای
نورس شریف کعبه اقبال گشته ایدرآستان یار به تقبیل رفته ای