گنج

شمارهٔ ۳۴۸

۷ بیت
تا به حسن معنی ام شد راهبر صاحب جمالنسخه ای برداشتم از روی هر صاحب جمال
از کمال رتبه ی خودآدمی غافل بوداز جمال خویش باشد بی خبر صاحب جمال
اکثر این دانش پناهان دین به دنیا داده اندمی خورد افزون فریب از راه زر صاحب جمال
تازه گردد شاخ گل هر جا به آبی می رسدبیشتر دارد به چشم تر نظر صاحب جمال
چون شود چسبان مشقت سفته می گردد کمردارد از آمیزش هر خس خطر صاحب جمال
بیشتر پروانه شمع هنر خوبان شوندآدمی گردد به معنی از هنر صاحب جمال
پاکتر دامن مرا از آب و از آیینه استدارد از چشم و دل نورس خبر صاحب جمال