شمارهٔ ۳۴۹
تا کند عزم صبوحی شبنم از صهبای گلغنچه در بزم چمن صورت دهد مینای گل
بهر ما دریا کشان منقار بلبل در چمنبادبان کشتی می بود در دریای گل
شرح رنگین جلوه های حسن عالم سوز اومی توان چون آب خواند از صفحه سیمای گل
یافت تشریف دگر گلشن ز حسن جلوه اشنقش پایش می کشد تصویر بر دیبای گل
از نسیم جلوه اش روشن چراغان گل استخنده می سازد بماند از غنچه اش غوغای گل
از لطافت دربهار جلوه گرد راه اوچون قبای رنگ چسبان است بر بالای گل
گرفشاند آستین بر حسن گلشن خون نسیماز شکست رنگ می پاشد ز هم اجزای گل
تا به یاد غنچه ی خندان او گریان شدمهمچو شنبم زد سرشکم غوطه در دریای گل
نیست نورس را به جز جانان به کس دلبستگینیست در سر عند لیبان را به جز سودای گل