شمارهٔ ۲۴۹
نقش است چون خط یار بر روی کار آیدعیش دگر توان کرد چون نوبهار آید
مد رسایی آه از خشم سرمه سای استز آنرو ستاره اشک دنباله دار آید
چو موج ناله دارد از بس به داغ پیوندآهم زهند دوری طاووس وار آید
هر ذره ای ز خاکم پروانه ساز گرددیک شب چو شمع یارم گر بر مزار آید
در بر چه می خرامد بهتر که بر در آیددر دل برم کند سیر تا از شکار آید
مجموعه ی نیاز است صندوق سر ناز استپاس دلم نگه دار شاید به کار آید
سمبوسه ای ز لب داد تیغ نگاهش آخرحلوا نفیس پختن از ذوالفقار آید
معدود کس نگردد جنسی که شد فراوانما را لطایف فکر کی در شمار آید
یا رب تو روزی ام کن شب ها وصال جانانعمر دوباره ی ماست شب گرد و بار آید
گردند اهل معنی غرق محیط گوهریک دم سفینه ی ما گر در کنار آید
چو نخلبند تمکین کردی زنار هر بارنخل مراد نورس تا کی به بار آید