شمارهٔ ۳۴۵
بس که می ریزد نگاهش جنگ بر بالای جنگاز جنون من نماند سنگ بر بالای سنگ
غنچه ی باغ حیا را خنده رنگین جلوه استاز تبسم ریخت لعلش رنگ بر بالای رنگ
یاد آن تنگ دهان از اشک گرمم ریخته استچون شکر خنداب او تنگ بر بالای تنگ
شبنم اشک ندامت رنگ از دل می بردبی نم این آیینه دارد زنگ بر بالای زنگ
بی حفاظ از باده و دشنام می آید به جوششد هنر بهره نواحش سنگ بر بالای سنگ
هر دم از نیرنگ نازش جلوه ی دیگر کندرنگ دیگر گل کند از رنگ بر بالای رنگ
تن زد از دستان نورس در گلستان عندلیبزهره هم دارد ز چنگش جنگ بر بالای چنگ