شمارهٔ ۲۸۴
عزتم از عرض خواری ساخت دشمن بیشترسیلی صرصر چراغم کرده روشن بیشتر
گل ز مژگان ترم جوشد زگلشن بیشتردانه دارد خوشه ی آهم ز خرمن بیشتر
چوب نرمی هاست هستی را حصار عافیتپایدری رنگ را باشد ز روغن بیشتر
ترک سر بر تارک من زد گل نشو و نماسر بریدن شمع را افروخت گردن بیشتر
بی قلم که صفحه ها پوشند تشریف رقمدستگاه این آستین دارد ز دامن بیشتر
مانع نور حضور از خلوت دل دیده شدتیر کی این خانه را گردد ز روزن بیشتر
در وطن روشندلان را نیست رنگ آبروخاک بر فرق گهر باشد ز سوزن بیشتر
از تعلق داد آزادی مرا سرگشتیسنگ می گردد سبک سیر از فلاخن بیشتر
در جهان سوزی است با ظالم چو شد همدم خبیثباشد آتش را خروج از سنگ و آهن بیشتر
بیشتر گردد پرستاری چو سنگین شد مریضدر جهان زین رو نشیند نقش کودن بیشتر
دانه را افتادگی ها می کند رایت بلنددر سرافرازی علم گردد فروتن بیشتر
نورس افزون از مداوا در دهن گردیده استزخم بر تن دارم از بالای جوشن بیشتر