گنج

شمارهٔ ۳۳۸

۱۱ بیت
گداز قلب بود کار سکه ی توفیقاز آن شکست نبیند زر خزانه ی توفیق
ز تار و پود خط و زلف نشانه گیر شوای دلکه خوش قماش برآیی ز کارخانه ی توفیق
نمی رسد به مقام اثر چو تیر هواییخدنگ ناله ندارد اگر نشانه ی توفیق
ز هفت خوان فلک چون تهمتن از ره همتگذشت رخش دل ما به تازیانه ی توفیق
ز سینه طایر دل آشیان به عرش گذاردچو پرورش کند اینجا به آب و دانه ی توفیق
زند به صبح قیامت صبوحی از می کوثرکسی که مست شد از باده ی شبانه ی توفیق
غبار نیست به چشم دلم ز رنجش مردمکه ناز خلق مرا می شود بهانه ی توفیق
بهر مقام چو آهنگ خارجیم مخالفبه گوش اگر نشود آشنا ترانه ی توفیق
توان رسید به معراج سرفرازی از این درکه هست تاج شرف خاک آستانه ی توفیق
چو آفتاب جهان تاب گر کسوف برآیدمسخر تو شود چرخ در زمانه ی توفیق
به بینوایی مرغ دلم نگر که چو نورسشکنج دام تو را خوانده آشیانه ی توفیق