گنج

شمارهٔ ۶

۸ بیت
دل شب‌ها ز سودای تو سوزد داغ کوکب‌هاتو هم از شعلهٔ آهی به دست آور دل شب‌ها
به مستی چون سهیل لعل آن مه بر فلک خنددشرار آتش یاقوت می‌گردند کوکب‌ها
ز خاک راه او کز آب حیوان نقش پا داردلبالب از شراب زندگی شد جام مشرب‌ها
ندارد دیده‌ها گر آب مروارید نقصانیچرا در موج خیز اختلاف افتاده مذهب‌ها
چو مژگان بختم از برگشتگی‌ها دیده‌ور گردددلم آیینهٔ اقبال سازد عکس مطلب‌ها
فروغی نیست با لفظی که بی‌جان باشد از معنیز شمع روح دارد پرتوی فانوس قالب‌ها
سخن گر شاهد حال سخنور می‌تواند شدچرا قدرم نشد معلومِ این طفلان مکتب‌ها
بیا در غنچهٔ گلزارها نورس تماشا کنکه صد رنگین بهار آرزو، گل کرد از آن لب‌ها