گنج

شمارهٔ ۵

۷ بیت
یک شرر باشد تجلّی شعله‌ی طور مراکرده‌اند از نخل ایمن دار منصور مرا
بر فلک خورشید داغ در نمک خوابیده استپرده بردارد شکرخند تو چون شور مرا
خال روی نور باشد ظلمتش چون مردمکبا خیال مهوشی شب‌های دیجور مرا
مرهم کافور گرمی‌های این آهندلانسوده‌ی الماس گردد زخم ناسور مرا
خلق را گر مدّ انعام آیه‌ی رحمت بودناوک دل دوز باشد طبع مغرور مرا
سیل، دخلی رخنه در بنیاد اشعارم نکردباکی از طوفان نباشد بیت معمور مرا
لفظ من خورشید معنی را دهد بیت الشرفدارد از روشندلان نورس که دستور مرا