گنج

شمارهٔ ۸۴

۱۱ بیت
باز عشق تازه‌ای برق قرارم گشته استشمع داغی مونس شب‌های تارم گشته است
یار تا دور از دو چشم اشک بارم گشته استچشمه‌سار جوش خون چون دل کنارم گشته است
زخم دل ناسور شد از نافه‌ی خال لبشنقطه اینجا مانع پرگار کارم گشته است
طفل اشک من زمّرد پوش می‌غلطد به خاکسبزه‌ی خطّ که سرمشق غبارم گشته است
گردباد از خاک من خیزد چو فانوس خیالآتشین نظّاره‌ی شمع مزارم گشته است
تا دلم را کرده لعل نو خطش گردآوریرنگ و بو چون غنچه بر گرد بهارم گشته است
چار ابرویی مگر کشتی به گردابم فکندچار موج طرفه طوفانی دچارم گشته است
شرم عشق پاک من با معنی پاس ادبسدّ راه گریه‌ی بی‌اختیارم گشته است
گرد راه شهسوار عرصه‌ی دشت خیالسرمه‌ی چشم دل معنی شکارم گشته است
بند بند از هم جدا چون قرعه می‌گردد مرابی‌خبر از بنده‌ی خود شهریارم گشته است
نورس از طرح شهنشه روح معنی تازه شدراحت افزای دل امیدوارم گشته است