شمارهٔ ۳۲۶
نیست تنها اشک من چون کوه بر صحرا محیطموج این سیلاب شد بر عالم بالا محیط
چون فلک از مد آهم سوخت گراجر محیطخامه ی تر دست مژگان می کند انشا محیط
می زند از آب گوهر بحر موج اعتبارقطره ای از آبرو گردیده بر دریا محیط
سرکشان را سختی دوران کند گرد آوریزین سبب بر آتش سوزنده شد خارا محیط
بس که چون گرداب دزدیدم به خود سیلاب اشکگر فشاری هشت خاکم را شود پیدا محیط
بی تو ای طوفان حسن ازهای های گریه امهفت دریا را شود مژگان خون پالا محیط
آسمان ها در سویدای دلم دارد مدارگشت پرگار فلک را نقطه ی اینجا محیط
هیچ فرد از آفرینش نیست بی سودای عشقنورس این میل است بر دنیا ما فیها محیط