گنج

شمارهٔ ۴۱۹

۱۱ بیت
به افسون ریاضت خصم جانی میتوان کشتنکه مار نفس را از ناتوانی می توان کشتن
هوس را می کشم در خاک و خون از حسرت لعلتکه آتش را به آب زندگانی می توان کشتن
دلم از سیفی عشق تو ریزد خون هوس ها رابه شمشیر دعا خصم نهانی میتوان کشتن
چو سیل جلوه ی مستانه از شوخی جهانی رابه تیغ موجه ی رقص روانی می توان کشتن
گل شمع از شکفتن رخنه ی بنیاد ظلمت شدچو صبح از یک تبسم خصم جانی می توان کشتن
دلیل روشنی شمع از خموشی بر زبان داردکه سرکش را به تیغ بی زبانی می توان کشتن
ز مهر این معنی از آیینه ی صبح است روشن ترکه دشمن را به تیغ مهربانی می توان کشتن
زبان شعله بر شمع از خموشی می شود کوتهبه تیغ تن زدن یار زبانی میتوان کشتن
به چشم کم نبینی اختر آن خال نیلی راکه خلقی زین بلای آسمانی می توان کشتن
جهاد اکبرت کی وقت پیری دسترس باشدکه دیو نفس را روز جوانی می توان کشتن
ندارد کشتن من احتیاج تیغ و تدبیریکه نورس را به ناز و سر گرانی می توان کشتن