شمارهٔ ۱۳۲
ای فیض صبح گردهای از آستانهاتخورشید دُرد جام شراب شبانهات
تا زلف مشکبار تو از دست دادهامدارم هزار چاک به دل همچو شانهات
چون بلبلم در آتش گل جوش میدهیای دل کباب گرمی ناز و بهانهات
پیشاند زلف و خال تو در دلبری ز همباجی نمیدهند به هم دام و دانه ات
صورت گرفت نقش گرفتاریات به خودتا گشت خلوت دلم آیینه خانهات
دل دادهای به هم چو خودی یا به خود بگوحسرت تو را و از نگه عاشقانهات
تا زد ره تو پردهی عشاق همچو گلدر خون طپید بلبل رنگین ترانهات
نورس به رنگ طالب آمل در این چمنگلهای بوسه ریخته بر آستانهات