گنج

شمارهٔ ۴۱۵

۹ بیت
گر چه می مالد نهیبم خصم را رو بر زمینمی کشد عجزم همان چون سیل پهلو بر زمین
سبزه اش تا دامن محشر چلیپایی دمدافکند گر سایه آن زنار گیسو بر زمین
چون میان نازک جانان ز ضعف تن مراخانه ی چینی نما شد سایه ی مو بر زمین
می کند روشن چراغ نخل ایمن را غبارپرتو افکن شد مگر آن آتشین رو بر زمین
مهر کف خاکی به من عرض قیامت می کندسایه تا افتاد از آن شمشاد دلجو بر زمین
گر به برج دلبری ما هم به این میزان رودافکند مهر از سبک سنگی ترازو بر زمین
من که دارم گردن از موی کمر باریک ترمی زنم چون کوه زیر تیغ، زانو بر زمین
بوی مشک آید اگر بی خواستن باشد گذشتزین گذشتن می گذارد نافه آهو بر زمین
پایه ی معراج من چون نورس از افتادگی استآورد گر پشت گردون زور یا زر بر زمین