شمارهٔ ۱۵۰
گر حسن شکر خنده مهیای نیاز استآن خال بنا گوش جگر گوشه ی ناز است
هرچند که برق نگهت صبر گداز استهر عشوه ی پنهان تو امید نواز است
درسایه ی گیرایی شاهین نگاهتهرسایه ی مو بر تن من جنگل باز است
چون قصه ی امید به پایان نرسانمچون روز قیامت شب زلف تو دراز است
صاحب رقم آه و سرشک است دل منچون شمع که پروانه چی سوز و گداز است
شاهین نگاهت زده تا ناخن مژگانچون پیکر ماهی جگرم سینه ی باز است
آن شوخ که عاشق کش و آیان چو نگاه استمهری است که در اوج رسایی همه ناز است
آتش نفسان واقف اسرار نهانندهر سینه ی افسرده کجا محرم راز است
در دایره ی فهم مقامات توکلنه پرده افلاک مرا پرده ی ساز است
از سجده ی او خاک درت قبله نما شددلجویی نورس به تو واجب چو نماز است