گنج

شمارهٔ ۱۵۱

۹ بیت
بر آن لب خال گندم گون نجیب استعجایب دانه ی آدم فریب است
چه خرم باشد آن خال بناگوشبه هند زلف او اورنگ زیب است
لبش دارد ملاحت تنگ در برنمک پیوسته با شکر غریب است
به تقریب نسیم افتد به رویشمرا گل هم در این گلشن رقیب است
دلی کز جلوه اش زیر و زبر نیستزآیات محبت بی نصیب است
حیا با مصحف خوش خط رخساربه مکتب خانه ی نازش ادیب است
قوی عشقم به روز ناتوانی استدلم را چشم بیمارش طبیب است
به صدر آن زنخدان لعل میگونسهیلی طالع از بالای سیب است
حیات ماست دور از روی او مرگاز آن رو جان نورس نا شکیب است