گنج

شمارهٔ ۲۷۴

۷ بیت
جوهر ناز چو از تیغ نگاهش ریزدرنگ خونریزی من چشم سیاهش ریزد
کاکلش نیست که افشان شده تا موی کمررنگ سودای مرا طرف کلاهش ریزد
دیده ام دام تماشا ی نگاهش باشدمژه از لخت دل آیینه به راهش ریزد
می مکد عشق سویدای دل یار مرارنگ پروانه ی جان شعله ی آهش ریزد
شمع گریان مرا شبنم اشک از رخسارگل خورشید به دامان نگاهش ریزد
بس که کاهیده عشق است چو گوهر از تارپیچ و تاب دلم از زلف سیاهش ریزد
هر که می در قدحم ریخت چو اوراق خزاننورس از فرد عمل حرف گناهش ریزد