گنج

شمارهٔ ۲۵۷

۱۱ بیت
ز نو خطان چمن همچو من که دارد یادشکفته انجمنی همچو من که دارد یاد
قماش سینه ز جیب مشکبش گل کردبهار یاسمنی همچو من که دارد یاد
بود چو خواب فراموش لطف آب گهرلطافت بدنی همچو من که دارد یاد
چراغ دیده شد از حرف نکهتش روشنحدیث پیرهنی همچو من که دارد یاد
شبیه آن نتواند کشید غنچه ی گلتبسم دهنی همچو من که دارد یاد
فتاده است در این بقعه خوش خلف زاهدبتی و برهمنی همچو من که دارد یاد
ز حرف آن دهنم نیست هیچ در خاطرحکایت از دهن همچو من که دارد یاد
به بوته ی نگه از داغ امتحانم سوختاسیر ممتحنی همچو من که دارد یاد
چنین که بر سر هر حرف او سخن دارمسوار بر سخنی همچو من که دارد یاد
فروغ از نفسم شمع آفتاب گرفتچراغ انجمنی همچو من که دارد یاد
به شأن طوطی کلک سخنور نورسنی شکر شکنی همچو من که دارد یاد