شمارهٔ ۲۵۶
زهمت کی مرا شهباز مرغ آرام می گیرداگر سیمرغ صیدش نیست کی آرام می گیرد
نه تنها می مکد خورشید تابان تکمه ی جیبشصفا از سایه ی او صبح صادق وام می گیرد
به زلف از چهره اشکم یار می چیند تماشا کنکه صیادانه اینجا دانه ی من دام می گیرد
طراوت نرگسش دارد نظر از شبنم اشکمز شوخی روغن چشم من این بادام می گیرد
زبان معنی بود در شاه بیت لب نکویان رادل فهمیده عرض بوسه از پیغام می گیرد
بود ممکن که هر لب تشنه سیراب از سراب آمداگر از شاهد دنیا حریص کام می گیرد
مکدر هر دم این آیینه را دم سرد می سازدچو دل شد پخته ی فکر از خیال خام می گیرد
به دست همت دل دامن اقبالش امیدماگر آغاز نتواند گرفت انجام می گیرد
چو انگشت است از دست ولایت منطق کلکمسخنور چون نگین ملک جهان از نام می گیرد
از آن لب ها به یک مطلب کجا قانع شود نورسزلعلش می رباید بوسه و دشنام می گیرد