شمارهٔ ۴۲۳
در قند آن دهان شده لب تا کمر نهاناین پسته تنگ بسته بود در شکر نهان
دستار کاکلش نکند از نظر نهانکی فتنه ای چنین شده در زیر سر نهان
کشور گشا است مهر خموشی چو آفتابدر موج تیغ فتح بود این سپر نهان
طوفان حسنش از دل ما موج می زنداعجاز عشق بحر کند در شرر نهان
پیچیده شوخی اش به کمر زلف تابدارچندین مطول است در این مختصر نهان
جوش سرشک محشر امید گشته استداریم رستخیز به مژگان تو نهان
گوید چو راز تنگ دهان تو آشکارگردد چون نیشکر قلمم در شکر نهان
هر جزء من چو دیده و دل محو ذوق توستهر چند همچو جان شده ای از نظر نهان
از هر نظاره دولت بیدار فتنه رادارد همای چشم تو در زیر پر نهان
تا بر میان چو گل کمر لعل بسته ایدر خون آرزو شده ای تا کمر نهان
دشوار دیده خصم ز لطف سخن مرانورس چو رشته ای که بود در گهر نهان