شمارهٔ ۴۲۲
ای از دلم رنجیده تو دامن ز جان در چیده مناز عهده برگردیده تو گرد غمت گردیده من
سرگرم عشق و عاشقی من شمعم و تو شعله ایهر دم به وصل یکدیگر بالیده تو کاهیده من
در بوته ی خواری چو دل هر دم گدازم داده ایصد ره مرا سنجیده تو قصد تو را فهمیده من
دل شد کباب آرزو فاش از میان خاص از دهانتنها نه از هر چیز تو از هیچ هم رنجیده من
چون تار و چون مضراب ما داریم با هم صحبتیزخم جفا پیموده تو راه وفا پاییده من
دل با تو یارب از چه رو خواهد دم نسبت زندچون گل سراپا خنده تو از غم زهم پاشیده من
خواهم به خون گل کمر بندی تو با من در چمنبا جوش گل پیچیده تو بر شاخ گل چسبیده من
یارب چه دیدی از دلم آیا چه بینم زان نگهاز دیدنم رنجیده تو از چشم تو ترسیده من
خال است بر لعل تو یا خالی است جای بوسه امچون خال جای بوسه از لعل لبت پرسیده من
داغت چراغ محفلم مهرت گل آب و گلمچون جان تو پنهان در دلم دنبال دل گردیده من
تو طرح ناز انداخته من کار خود را ساختهتو برده نورس باخته ورزیده تو لرزیده من