گنج

شمارهٔ ۲۳۰

۱۱ بیت
شوخم از خط قماش و دیگر شداطلس چهره اش مشجر شد
نیست اکیسر جز محبت دوستخاکم از عشق آب گوهر شد
یار از گریه ام کشید به بربحر و بر اشک را مسخر شد
چشمه ی چشمم از خیال لبشچهره پرداز حسن کوثر شد
تا کنم درس لطف جان تکرارقند لعل لبش مکرر شد
دورش آخر کشید سر به فلکهر که را درس دانش از بر شد
سایه افکند بر سرم تیغشدل به خون غمم شناور شد
دست بر داشتن زهر دو جهانبهر پرواز من دو شهپر شد
پرتو مهر می کشد ز برشسر چو با خاک ره برابر شد
مهر شد کیمیای آب و گلمکف خاک طلای احمر شد
پا ز سر ساختم به راه وفانورس این دست راه من سر شد