گنج

شمارهٔ ۴۷

۱۲ بیت
بود پهلونشین شمشیر شاه‌انداز دولت رابه جز شمشیر، بالی نیست نوپرداز دولت را
چرا دادی به این بلبل‌نوایان ناز دولت رابه رنگ سینه‌ی کبکی تو چون شهباز دولت را
ز بس کز خرده‌بینی ریزه‌خوانی دارد آهنگشبه رنگ چینی مودار دیدم ساز دولت را
مخالف می‌شود بی‌پرده در هر گوشه آهنگتمده در گوش خود ره نغمه‌ی شهناز دولت را
ز خود داری چو ساز آوازه‌ی خود مست می‌سازیمکن در کار خود این سرته آواز دولت را
نواها خوانده‌ام بی‌پرده بر ناسازی جیغشکسی ننواخت در هر گوشه چو من ساز دولت را
چو سیلاب دم شمشیر از کج ماجرایی‌هابه خاک انداختن فهمیده‌ام انداز دولت را
به دست دیگری باشد عنان سیر و جولانشچو بال شعله می‌بینم پر پرواز دولت را
نمی‌دانی چه‌ها افسرده است از عزل انجامشاگر هنگامه‌ی گرمی بود آغاز دولت را
چو تصحیفش دو لب گردیده مقراض استبریدن سر فکندن بوده منصب کار دولت را
دعای دولت من تا قیامت فرض می‌داننداگر بر جورکردن فاش سازم راز دولت را
چرا نورس به کنج عافیت با خود نمی‌سازینبینی فتنه‌های عالم ناساز دولت را