شمارهٔ ۲۸۲
بهشت کرده ای از نوبهار باغ نظرمحیط فیض نم جویبار باغ نظر
نگارخانه ی چین نقش بندد از نگهشخیال هر که شد آیینه دار باغ نظر
نظاره چون رگ یاقوت می شود شفقیچو موج حسن زند لاله زار باغ نظر
ز موج سنبل و گل رشک بال طاووس استز راه جلوه چو خیزد غبار باغ نظر
بهشت در عرق شرم می شود پنهاندهد چو عرض تجمل بهار باغ نظر
گسسته جوهری فیض عقد مرواریدبه پای مرتبه ی آبشار باغ نظر
بود حیات ابد کرده ی تماشایشچو عرض فیض دهد جویبار باغ نظر
زسربلندی فواره ی فلک تازشرسیده است به معراج کار باغ نظر
نه آسمان دودش در رکاب ابلق چشمشود چو شخص تماشا سوار باغ نظر
کجا به جای دگر می رود تماشاییکه هست پای نگه در نگار باغ نظر
اگر چه خامه ی نورس هزار دستان استبیان نکرد یکی از هزار باغ نظر