گنج

شمارهٔ ۷۴

۱۱ بیت
مُردم از نقش آن گل سیراباز نی کلک من چکیده گلاب
گردش چشمش از نظاره‌ی گرمآب آئینه را کند گرداب
مستم از چهره‌ی عرق ناکشمزه دارد شراب در مهتاب
بوسه‌ام نقشبند شوخی شددوش تا دیدم آن پری در خواب
در دل بحر از هوای غمشخانه خالی کند گهر چو حباب
چه غباری است بر لب از خطّشگر نشد خانه‌ی امید خراب
شد مرا قبله طاق ابرویتبست احرام دل در این محراب
هیچ با یکدگر نمی‌جوشندبا لبت بوسه را بُوَد شکراب
برق چشمش گداخت جانم رادلم از آتش گل است کباب
می‌خورد خون دختر رز راپیش زاهد مگو حدیث شراب
کرده نورس به رنگ شبنم گلآتش لعل او دلم را آب