شمارهٔ ۱۷۱
تا به چشمم پرتو شمع جمالش خانه کردبال مژگان را نگاهم شهپر پروانه کرد
منزل ما را که طوفان داشت پاس عزتشزهد خشک از موج نقش بوریا ویرانه کرد
نشأه ای دارد که می گردد سر هامون از اودر جنون سودای اشکم کوه را دیوانه کرد
ابر مژگان از سرشک آسمان پیمای مناختران را سبز در باغ فلک چون دانه کرد
پنجه ی خورشید چون مشاطه امشب بر فلکزلف آهم را ز مژگان مسیحا شانه کرد
ساقی بزم ازل نورس چو صاف و دُرد جامناز او را با نیاز ما به یک پیمانه کرد